نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۸۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باز آمد آن که سوخته اوست جان من

خون گشته از جفاش دل ناتوان من

هر چند بینمش، هوسم بیش می شود

روزی در این هوس رود البته جان من

آنجا طلب مرا که بود گرد توسنش

روزی اگر ز خاک نیایی نشان من

ای زاهد، آن قدر که دعا می کنی مرا

نامش بگوی بهر خدا از زبان من

داغ غلامی تو دریغم بود از آن

هیچ است و باز هیچ بهای گران من

بیگانگی مکن چو در آمیختی به جان

جان خود از آن تست و خلاص تو آن من

گفتی «حدیث بوسه تو دانی، ز من مپرس

زیرا نگنجد این سخن اندر دهان من »

چون نالم از غم تو که پرورده وی است

گر بشکنند بند ز بند استخوان من

ای مهر آرزوی، ز خسرو بتافتی

شرمت نیامد از من و اشک روان من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و تالم شاعر نسبت به عشق و جدایی است. شاعر از بازگشت محبوب سخن می‌گوید و از درد و رنجی که ناشی از جدایی و معشوق‌اش دارد، شکایت می‌کند. او در مورد آرزوهای پرشورش نسبت به معشوقش صحبت می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر محبوبش او را فراموش کند، همچنان این عشق و وابستگی در دلش باقی خواهد ماند. شاعر همچنین از زاهدان و دعاهایشان برای خودش صحبت می‌کند و به نوعی به بی‌معنایی این دعاها در برابر عشق واقعی‌اش اشاره دارد. در نهایت، او از غم و اشکش به خاطر محبوبش می‌نالد و از احساس شرم و درد ناشی از این عشق سخن می‌گوید.