نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۸۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان

ز جام ساقی دوشینه جرعه ای برسان

محقق است که خیاط غیب روز ازل

ندوخت خلعت رندی به قد بوالهوسان

به کنج میکده بنشین مدام و قانع باش

که خون خویش خوری به که می ز دست کسان

چراغ عیش برافروز از شراب که زود

شود ز دست تو رغبت چو روغن بلسان

کسی که گوهر ذاتیش بی خلل باشد

چه التفات نماید به اختیار خسان

نهفته دار قدح را درون خلوت خاص

رو مدار که افتند اندر او مگسان

بیار باده که ما را نماند چون خسرو

غمی ز شحنه و قاضی و بیمی از عسسان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوتی به شادی و لذت از زندگی است. شاعر از ساقی می‌خواهد که به دوستانش شراب بدهد و به خوشی در میکده بپردازد. او اشاره به این دارد که سرنوشت انسان‌ها از قبل مشخص شده و برخی برای زندگی رندی و آزادی به دنیا آمده‌اند. همچنین توصیه می‌کند که در گوشه میکده بنشینی و از زندگانی لذت ببری، چرا که تباهی زندگی تنها از دست دیگران ناشی می‌شود. شاعر می‌گوید که شادی و خوشی باید با شراب و عشق همراه باشد و از نگران بودن نسبت به قضاوت دیگران پرهیز کنیم. در نهایت، او می‌خواهد که باده بیاورند، چون زندگی کوتاه و پر از غم است و نیازی به نگرانی از مسائل دنیوی نیست.