نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۹۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیار ساقی و جام شراب در گردان

خراب کرده خود را خراب تر گردان

ز بهر دردکشان آبگینه حاجت نیست

یکی سفال شکسته بیار و در گردان

هنوز عقل ز تو دیر می دهد خبرم

لبالبم دو سه پیش آر و بی خبر گردان

گر آن حریف مرا بینی، ای صبا، جایی

خبر دهیش از این مستمند سرگردان

به ترک صحبت دیرینه، گفتمش، هوس است

به فضل خویش، خدایا، دلش دگر گردان

کسان به یار او مست و بی خبر، یارب

که پیش تیر همه جان من سپر گردان

بماند خسرو لب خشک و ز آه گرم آخر

گهی بپرس و زبانی به لطف در گردان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ساقی می‌خواهد که جام شراب را به او بدهد تا حال و هوای خود را بیشتر خراب کند. او بیان می‌کند که برای تسکین دردها به ابزار گرانقیمتی نیاز ندارد و یک ظرف شکسته هم کافی است. شاعر همچنین اشاره می‌کند که عقلش از وضعیتش بی‌خبر است و از معشوقش خواسته تا او را از حال بدش آگاه کند. در ادامه، او به یک دوست قدیمی اشاره می‌کند و از خدا می‌خواهد که دلش را تغییر دهد. شاعر در نهایت به احساسات خود نسبت به یار صحبت می‌کند و از او می‌خواهد که در لحظات سختش به یادش باشد.