شمارهٔ ۱۶۰۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
سبزه همان و گل و صحرا همان
باغ همان، سایه همان، جا همان
گرد چمن شاهد زیبا بسی
در دل من شاهد زیبا همان
پهلوی من صد بت جان بخش، وای
آن که مرا می کشد، الا همان
در چمنی هر کس و من بر درش
باغ من آن است و تماشا همان
نام نماند از دل و جان و هنوز
عشق همان است و تمنا همان
چشم مرا سیل ز دریا گذشت
سوختگی دل شیدا همان
قهر تو لطفی ست که عشاق را
خار همان باشد و خرما همان
فرق میان دو لبت کی توان
خضر همان است و مسجد همان
از تو بلا وز دل خسرو رضا
کز تو همان شاید و از ما همان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و احساسات عاشقانه میپردازد. شاعر با اشاره به عناصر طبیعی مانند سبزه، گل و چمن، نشاندهندهی عشق و زیبایی در زندگی است. او میگوید که همه چیز در دنیای او به عشق مربوط میشود و تفاوتها بیمعنا هستند. عشق و تمنا در همآمیختهاند و هیچ چیزی جز عشق ارزش ندارد. در نهایت، به دوری و نزدیکی میان عاشق و معشوق پرداخته و بیان میکند که قهر معشوق نیز نوعی لطف است. شاعر بهطور کلی بر وحدت و پیوستگی احساسات و زیباییها تأکید دارد.