نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۱۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران

ما را جگر بریان شد و او میهمان دیگران

ای مرغ جان، زین ناله بس، چون نیست جانان ز آن تو

بیهوده افغان می کنی در بوستان دیگران

گه نقدِ جانْ لب را دهم، گه مایهٔ دل دیده را

من بوالفضولی می کنم، کالا از آن دیگران

جویم ز پیران بی غمی، لیکن چنین بختم کجا؟

با من جوان مردی کند بخت جوان دیگران

گر کشتنی شد بیدلی، تا کی ز خلقم سرزنش؟

باری به تیغ خویش کش، چند از زبان دیگران؟

بگذار میرم بر درت، منمای خوبان دگر

مفرست خاک کوی خود بر آستان دیگران

بر دیگران می بندی ام، ای چشمه حیوان، بکن

چون خود بشستی از دلم نام و نشان دیگران

گویم که مردم از غمت، گویی که نتوان این قدر

سهل است آخر، جان من، مردن به جان دیگران

تو سود کردی بنده را، من جان زیان دادم به تو

مپسند بهر سود خود چندین زیان دیگران

تو می خوری، من درد و غم، یعنی روا باشد چنین

شربت تو آشامی و تب در استخوان دیگران

خسرو به تار موی تو جان می دهد دیگر جهان

گر چه علی الرغم منی جان و جهان دیگران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج عشق و جدایی می‌پردازد. گوینده از معشوقه‌اش غمگین است و احساس می‌کند که عشق او باعث سوزش و آتش در دلش شده است. او به غم و افسردگی ناشی از دوری از معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ کس نمی‌تواند جای او را پر کند. همچنین از زحماتی که برای معشوق کشیده، یاد می‌کند و حس می‌کند که همه اینها بی‌فایده است. در نهایت، او نسبت به بی‌وفایی و بی‌توجهی معشوقش به دیگران احساس ناراحتی می‌کند و از درد و رنج خود سخن می‌گوید که ناشی از این جدایی است. این شعر نمایانگر حسرت و عذاب عاشق است که برای معشوق خود جان می‌دهد، اما در عوض تنها درد و رنج می‌بیند.