شمارهٔ ۱۶۱۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل گمگشته به بازار خریدن نتوان
ور دهد لابه، چو تو یار خریدن نتوان
عشوه می ده که خریدار به جانم تا آنک
این متاعی ست که بسیار خریدن نتوان
مردمی کن قدری، چند درشتی و جفا؟
گل خرد هر که بود، خار خریدن نتوان
آه دل نیک نباشد، تو جوانی آخر
جان من، روز و شب آزار خریدن نتوان
بی گناهی تلف سوختگان سهل مگیر
زانک جان است به بازار خریدن نتوان
جان به سودات نهم، لیک بدین نقد حقیر
ناز آن نرگس بیمار خریدن نتوان
ما هلاک و تو به درویش نبینی، چه کنم؟
دولت و بخت به بازار خریدن نتوان
خسروا، زر به میان آر، چه جای سخن است
بر چون سیم به گفتار خریدن نتوان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حسرت و ناامیدی است. شاعر در تلاش است تا نشان دهد که عشق و احساسات واقعی را نمیتوان خرید. او به درد دل خود اشاره میکند و میگوید که هرچقدر هم تلاش کند، نمیتواند چیزی مثل عشق را با پول بدست آورد. او از ترک خود از سوی عشق میگوید و بر ناکامی خود در برقراری ارتباطی واقعی و خالص تأکید میکند. در نهایت، شعر به رابطهای که در آن پول و ثروت نمیتواند جای عشق را بگیرد، اشاره دارد و بر اهمیت احساسات و عواطف انسانی تأکید میکند.