نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۲۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

آستان یار و آن گه خون من

شاد باش، ای طالع میمون من

باده خواهی خورد، روشن شد مزاج

چون چنین شد بار اول خون من

بوالعجب کاری ست، من مشغول جان

وان رقیبت در چرا و چون من

کاری افتاده ست با شبها مرا

تو بخسپ، ای بخت دیگرگون من

کشتی و بازم رهایی شد ز هجر

دیر زی درد درون افزون من

خون دل از دامن، ای دیده، مشوی

یادگارست این ازان مجنون من

شعر خسرو مایه دیوانگیست

تا نیاموزد کسی افسون من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عاشقانه خود و دشواری‌های مرتبط با آن اشاره می‌کند. او با اشاره به رسیدن به آستان یار، به شادی طالع خود و لذت از باده اشاره دارد که موجب خوب شدن حالش شده است. شاعر خود را در وضعیتی عجیبی توصیف می‌کند که در آن با رقیبش در رقابت است. همچنین، به طولانی شدن شب‌ها و دردهای درونیش اشاره می‌کند. او از چشمانش می‌خواهد که به او یادآوری نکند، زیرا این دردها نشانه‌ی عشق مجنون‌وار او هستند. در نهایت، شاعر به موضوع دیوانگی ناشی از عشق اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند افسون عشق او را بدون آموزش درک کند.