شمارهٔ ۱۶۲۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین
در خون شده زلف آنچنان، رخسار پر خوی همچنین
چون دشمنانم، می کشی، من خود شدم کشته، ولی
آخر مسلمانی ست این، ای دوست، تا کی همچنین
سختی جانم بین که چون، سوز ترا تاب آورم
ناچیز گردد، گر فتد یک شعله در نی همچنین
از بهر جانی در رخت، کی گویم این کز جور بس؟
می کن تو تا من می کشم جور پیاپی همچنین
هر شب خورم در بزم غم، گه خون دل، گاهی جگر
وه چون خرابی نآردم، نقل آنچنان، می همچنین
چون من گرفتارت شدم، زانم چه کآرندم خبر؟
ماهی ست در روم آنچنان، خوبی ست در ری همچنین
خسرو که نالد گه گهی از جور و از بیداد تو
گه لاف عشقت می زند، نپسندم از وی همچنین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساساتی عمیق و دردناک درباره عشق و تنشهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از آلوده شدن دل و جانش به عشق و دلتنگی سخن میگوید و تلخیهای ناشی از جدایی و بیوفایی را توصیف میکند. او به سختیهای ناشی از این عشق و داغ دلش اشاره میکند، بهطوریکه احساس میکند جانش در خطر است و نمیتواند این تحمل را ادامه دهد. همچنین به تضاد میان عشق و زجر اشاره میکند و از دیگران میخواهد که درد او را درک کنند. در نهایت، او به برخی از بیوفاییها و مشکلات اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که عشقش در عین دردناکی، زیبا و ارزشمند است.