نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۲۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

صد ره گذری هر دم بر جان خراب من

رحمت نکنی هرگز بر چشم پر آب من

بر زد ز دماغم دود از شربت عشق، آری

بی درد سری نبود مستی شراب من

هر چند دلم خون شد، سوزاک من افزون شد

کشته نشد این آتش از آب کباب من

جانم به گداز آمد، کو آن همه عیش من؟

شبهای دراز آمد، کو آن همه خواب من؟

چون گریه کند چشمم، ماتمکده ای باید

تا بر سر همدردان ریزند گلاب من

می سوزد دل تنگم، ای هجر، مگر زین سو

بر بوی کباب آید آن مست خراب من

در دوزخ اگر سوزم، زین نیست مرا دردی

هستی تو بهشتی رو، این است عذاب من

یک تار قبایم ده خلعت ز پی خسرو

دران نبود باری تشریف جواب من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم عشق می‌گوید و احساس می‌کند که هیچ رحمت و نیکویی به او نرسیده است. او در عذاب و مستی ناشی از عشق است و حتی از دردهایش نمی‌تواند رهایی یابد. دلی پر از ناراحتی و تشنگی برای عیش و شادی دارد، اما شب‌های طولانی و بی‌خوابی به او فشار می‌آورد. شاعر از همدردی با دیگران سخن می‌گوید و به شدت از فقدان معشوق رنج می‌برد. او به حالت سوز و گداز در وجودش اشاره می‌کند و می‌گوید حتی اگر در دوزخ بسوزد، نبود معشوق برای او عذابی بزرگتر است. در پایان، آرزوی دریافت لباس یا نشانی از معشوق را دارد که نشان‌دهنده عشق راستین اوست.