شمارهٔ ۱۶۲۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون
بگیریدیش او، کز کف عنانم می رود بیرون
دعایی خوانش، ای زاهد که چندین خاطر خسته
به همراهی آن جان جهانم می رود بیرون
بدی گر گویمت، جانا، مگیر از من که مدهوشم
نمی دانم که تا چه از زبانم می رود بیرون
به جانان گفتنم ناگه نخواهد رفت جان، یارب
چه نام است این که هر بار از زبانم می رود بیرون؟
چه دل ها زان که خست این ناله های زار من، یارب
جگر دوز است تیری کز کمانم می رود بیرون
دلیری می کنم پیشش که خواهم ترک جان گفتن
دل من داند و هم من که جانم می رود بیرون
عجب حالی که خالی می نگردد سینه خسرو
بدین گونه که این اشک روانم می رود بیرون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به حس و حال عمیق خود اشاره میکند. او از رفتن سرو روانش (که نماد عشق یا جانان است) سخن میگوید و احساس میکند که کنترل او را از دست داده است. شاعر از زاهد میخواهد که دعا کند تا این دل خستهاش آرام گیرد، زیرا جانش به دنبال محبوبش در حال خروج است. او احساس میکند که کلماتش دیگر در اختیارش نیستند و نمیداند چه چیزی از زبانش بیرون میآید. دل او از نالههایش زخمی شده و نگران است که جانش به زودی رخت بربندد. در نهایت، او به حال خود درون سینهاش اشاره میکند که از اشکهایش پر شده و حالتی عجیب و خالی دارد.