شمارهٔ ۱۶۲۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟
بی صبرم از بی خان و مان، بر باد کردن چون توان؟
ای دوست، چندین غم مخور بهر خرابی دلم
تا دولت خوبان بود، آباد کردن چون توان؟
هر چند کوشیدم به جان دل بازماندن از بتان
شاگرد ما زد دوست را، استاد کردن چون توان؟
گفتم «دلم آزاد کن » گفتا «به بازی بستدم »
زینسان گران داده بها، آزاد کردن چون توان؟
غمزه زنان آن شوخ و من خاموش و حیران در رهش
سلطان چو خود خنجر کشد، فریاد کردن چون توان؟
گفتی که از جان یاد کن، از من چه حیران مانده ای؟
آنجا که حاضر تو شوی، در یاد کردن چون توان؟
هجران کشیده تیغ کین، تو، سست پیمان، دل دهی
بر اعتماد چون تویی، دل شاد کردن چون توان؟
من خودکشم جورت، ولی تو خود بگویی بی وفا
چندین به روی دوستان بیدار کردن چون توان؟
خسرو ز دل غرقه به خون یاران به تیمار منش
در روز طوفان خانه را بنیاد کردن چون توان؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل مخاطب را به افسوس و اندوه ناشی از جدایی و مشکلات قلبی دعوت میکند. شاعر از خانه دشمن و نداشتن آرامش میگوید و ابراز بیصبرایی میکند. او به دوستش توصیه میکند که از غم نگران نباشد زیرا روزی خوشی فرا خواهد رسید. شاعر درباره تلاشش برای رهایی از معشوقه میگوید، اما خود را در دام عشق مییابد. به ناامیدی و حسرت نسبت به رابطهاش اشاره میکند و به خیانت و بیوفایی طرف مقابل معترض است. در نهایت، شاعر به طوفان و مشکلات موجود در زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که چطور باید با این چالشها روبهرو شد.