نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۴۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او

لبی و صد فسون در وی، خطی و صد فتن با او

قبا را بر زده دامن به خونریزی و از مژگان

چو قصابی کشیده تیغ و زلف چون رسن با او

ز بیم خلق ازو در می کشیدم پای خود، لیکن

مرا برداشته می برد آب چشم من با او

فلک هرگز گذارد ماه را در گرد شب گشتن

اگر زان طره شبرنگ باشد یک شکن با او؟

مرا گویی که هر کس بیند از سودای آن روزی

که آن دیوانه می آید، جهانی مرد و زن با او

گریبانم به صد چاک است ازین حسرت که تا روزی

برهنه در برش گیرم که نبود پیرهن با او

نگارا، همچو جان در تن درآ اندر بر خسرو

برون کن جان رسمی را که راضی نیست تن با او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به زیبایی احساسات عاشقانه و حسرت را به تصویر می‌کشد. شاعر در شب، به وصف ماه و جذابیت آن می‌پردازد و خود را در کنار معشوقش تصور می‌کند. او با بیان تصاویری چون دامن به خون و زلف چون رسن، فضای عاشقانه و در عین حال پر از درد را به تصویر می‌کشد. البته از ترس مردم، سعی در دور شدن دارد، اما نمی‌تواند از عشق و اشک خود دست بکشد. شاعر به اوج اندوه و خواسته‌اش اشاره می‌کند که آرزو دارد با معشوقش به طور آزاد و بی‌پرده باشد و حسرت بر دلش می‌نشیند. این عشق عمیق و پر از احساسات، او را به جنگی درونی دعوت می‌کند.