نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۵۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

آن کیست که می آید صد لشکر دل با او

درویش جمالش ما، سلطان دل ما او

بی صبح و شبی خواهم کو را غم خود گیرم

من گویم و او خندد، تنها من و تنها او

مستم ز خیال او من با وی و وی با من

یارب، چه خیال است این، اینجا من و آنجا او

هجرم که ز چرخ آمد، از آه خودش زین پس

تا سوخته نگذارم، یا من به جهان یا او

مهتاب چه خوش بودی، گر بودی و من تنها

لب بر لب و رو بر رو، او با من و من با او

گویند مرا آخر دیوانگیت خو شد

دیوانه چرا نبوم، ماه من شیدا او

من خسرو او زیبا بنگر که چه ننگ است این

دیباچه دلها من، آیینه جانها او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از آمدن شخصی با جذابیت و قدرت زیادی صحبت می‌کند که همه دل‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد و خود را به عنوان سلطان دل‌ها می‌داند. او در توصیف رابطه‌اش با این شخص می‌گوید که چگونه در عالم خیال با او است و احساساتی عمیق نسبت به او دارد. غم و هجران که از دوری این شخص ناشی می‌شود، او را به مرز سوختن می‌رساند و نمی‌تواند در این دنیا بدون او زندگی کند. شاعر همچنین به زیبایی و عشق میان خود و این معشوق اشاره می‌کند و آن را شاهد دیوانگی‌اش می‌داند. در نهایت، او زیبایی و ارزش این عشق را تحسین می‌کند و آن را آینه جان‌ها می‌نامد.