شمارهٔ ۱۶۵۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
زینسان که ناوک می زند چشم شکارانداز او
بسیار مرد شیردل کاید شکار ناز او
جایی که با هر تار مو شد بسته صد گردن کشش
با ما چه عیاری کند زلف کمند انداز او
بر حکم آن خط قضا بنوشته اش بر گرد رخ
جان وام دارد او ببین مر عاشق جانباز او
گفتی که مرغ جانت را بند و قفس بسیار شد
این هم نماند، ای جان، بسی نزدیک شد پرواز او
شوقی که هست از شمع خود آلوده آتش مرا
گر مطرب آرد در نوا ترسم، بسوزد ساز او
خسرو ننالد پیش کس زیرا که گرید خلق خون
بس کز جراحتهای دل خون می چکد زآواز او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و سختیهای عشق و عاشقانهها میپردازد. شاعر به بازیهای ظریف و پیچیده عشق اشاره میکند، بهویژه در تصاویری مانند کمند زلف معشوق که شکارچی دلهاست و به زیبایی و دلربایی او میبالد. او همچنین نشان میدهد که چگونه عشق میتواند باعث رنج و درد دل عاشق شود، و با وجود این رنجها، شور و شوق عاشقانه همچنان زنده است. در نهایت، شاعر به تنهایی و گریههای خاموش عاشق اشاره میکند که از دل جراحتهای عشق ناشی میشود.