نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۵۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خلقی همه در شهر و مرا جا به دگر سو

هر کس به رهی و من تنها به دگر سو

بینم چو به راهش بدوم، پاش بگیرم

دستم به دگر سو رود و پا به دگر سو

وه این چه زمان بود که کردیم وداعش

کو رفت به سوی دگر و ما به دگر سو

رو می ننهد خسته دلم جز به وی آری

هر کسی رود از بهر تماشا به دگر سو

صوفی، مدهم پند که رو از سر کویش

زیرا که نخواهم شد ازینجا به دگر سو

جان برد و من از دل طلبم، وه که چه طرفه

دامم به دگر سو و تقاضا به دگر سو

او رفت و من از بیخودی خویش ندیدم

کو باز سوی خانه بشد یا به دگر سو

در عشق عفاالله طلبم وصل تو، زشت است

معشوق دگر سو و تمنا به دگر سو

آیا بود آن روز که با هم بنشینیم

آشوب دگر سو شده، غوغا به دگر سو

گر کام رسد ور نرسد، دوست بسنده است

خسرو نرسد از رخ زیبا به دگر سو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساس تنهایی و جدایی را بیان می‌کند. او می‌بیند که هر کس به سمت و سویی می‌رود، در حالی که او تنها برای محبوبش به جستجو ادامه می‌دهد. جدایی از معشوق و تلاطم‌های ناشی از آن، دردناک است و او در longing و آرزوی وصال تمرکز دارد. در این میان، چالش‌هایی همچون رفتن محبوب و عدم دیدار مجدد مطرح می‌شود و در نهایت، شاعر به شوق وصال و غم جدایی از او اشاره می‌کند. او به یاد روزهایی می‌افتد که با هم بودند و در حاضر آرزوی رسیدن به محبوب خود را دارد، حتی اگر کمبودهای این جدایی موجب درد او شود.