نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۵۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

من اینجا و دل گمره در آن کو

از آن گمگشتهٔ مسکین نشان کو

مگو، ای پندگو، بی او بزی خوش

خوشم گر زنده مانم، لیک جان کو

مرا گویی که رو با صابری ساز

تو خود می گویی اما گو که آن کو

به دل گویم که غم‌ها خواهمش، گفت

چو او پیش نظر آید، زبان کو

بپرس این ناتوان را، پیش تر زانک

بپرسی خلق را کان ناتوان کو

پس از مردن دعای تربت من

بسندست آنکه گویی، گو فلان کو

به گستاخی حدیث بوسه گفتم

به خنده گفت کای خسرو، دهان کو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از احساس گمگشتی و اندوه خود سخن می‌گوید. او در جستجوی نشانه‌ای از معشوق خود است و به دیگران می‌گوید که نمی‌توانند او را از غمِ فقدان معشوقش دور کنند. شاعر تأکید می‌کند که هرچند ممکن است او را به صبر دعوت کنند، اما درد درونش همچنان باقی است. او به آگاهی از غم‌هایش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر بخواهد درد خودش را بیان کند، کلمات کافی نیستند. در نهایت، گزارشی از گفتگویش با معشوقش می‌آورد که نشان‌دهنده‌ی احساسات عمیق و ناامیدی اوست.