شمارهٔ ۱۶۶۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو
در آرزوی مردنم از حسرت دیدار تو
گر شهد بینم در زبان یا آب حیوان در دهان
تحقیق می دانم که آن نبود به جز گفتار تو
معذوری ار زلف سیه پوشی به روی همچو مه
سیری ندارد هیچگه چون دیده از دیدار تو
گر خود ترا زین چشم تر دشواری آید در نظر
بیرون کشم دیده ز سر آسان کنم دشوار تو
زین پس به خوبان ننگرم، در کوی ایشان نگذرم
گر هیچ، یک ره جان برم از غمزه خونخوار تو
خواهی نمک زن ریش را، خواهی بکش درویش را
هر خون که باشد خویش را بر بسته ام دربار تو
در کوی تو بر هر دری افتاده می بینم سری
این نیست کار دیگری جز کار تو، جز کار تو
چون غم به گفتار آورم یا دیده در کار آورم
چون رو به دیوار آورم باری بود دیوار تو
خواهی که بهر خندهای پیش افگنی افگنده ای
اینک چو خسرو بنده ای او بندهٔ دیدار تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عشق و تمایل به دیدار معشوق پرداخته است. شاعر به زیباییهای گفتار و حال معشوق اشاره میکند و از حسرت و آرزو برای دیدار او صحبت میکند. او تأکید دارد که هیچ چیز نمیتواند جایگزین معشوق شود، حتی شیرینیهای زندگی. شاعر از بیتابی و دشواریهای عاشقانه میگوید و نشان میدهد که حتی اگر با مشکلاتی روبرو شود، باز هم به عشق و وفاداری خود ادامه میدهد. او میگوید که همه چیز به معشوق برمیگردد و در نهایت، عشق به معشوق او را به سمت خود میکشاند.