شمارهٔ ۱۶۶۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو
چشم من بهر تماشا گلستانی یافت نو
تا لب او در ته هر موی خط جان نمود
بنده زان لب در ته هر موی جانی یافت نو
بود ناپیدا دهانش تیز دیدم بوسه جاش
در لب از دندانی نشانی شد دهانی یافت نو
ماه من زلف سیه بر خط سبزت سر نهاد
طوطی شکر خورت هندوستانی یافت نو
دی کمر بستی و در وی بسته شد مویی ز جعد
نی میان بودی تهی گاهت میانی یافت نو
قامت تو کز ضعیفی بسته در مویت نماند
بر سر هر تار مویی خانمانی یافت نو
بس که نونو داستانت فتنه شد بر هر زبان
هر زبان از قصه من داستانی یافت نو
بس که سودم روی زرد خویش بر خاک درت
باد هردم ز آستانت زعفرانی یافت نو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیباییهای محبوبش و جذابیتهای ظاهری او اشاره میکند. او میگوید که در باغی نوینی، چهرهای نو و تازه را از محبوبش میبیند. هر خط و نشانهای از او، نشاندهندهای از جانی تازه است. لبهای محبوب به قدری زیبا و دلکش هستند که احساس زندگی و جان تازهای به شاعر میدهند. او با توصیف زلفهای سیاه و خوشبویی که به محبوبش میدهد، به زیباییهای او میبالد. در این شعر، به عشق و جذابیت محبوب اشاره شده و شاعر از آثاری که عشق بر او گذاشته، سخن میگوید. محبوبش به اندازهای شهرت یافته که داستان او بر زبان همه جاری است و این محنت و عشق او را به زردی و حسرت کشانده است. در نهایت، شاعر به شدت تحت تأثیر جمال محبوبش قرار دارد و شور و شوقی عمیق نسبت به او احساس میکند.