شمارهٔ ۱۶۶۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو
سر خوش و شیرگیر شد نرگس پر خمار تو
سرو بلند ونخل تر گه گهی آورم به بر
وه که بدین کجا رود آرزوی کنار تو
تیر بر آهوان زنی، غمزه به ما از آن سبب
رشک شکار تو ز من، رشک من از شکار تو
چشم من است و خاک ره رفته، بتا بیا ببین
دیده که خاک می خورد در ره انتظار تو
چون سر و کار شد مرا با چو تویی به دوستی
رسم وفا نباشد، ار سر بنهم به کار تو
از پی تو ز خون دل شربت مهر ساختم
نیز نکرد رحمتی چشم حرامخوار تو
هست چو یادگار تو غم که مباد در دلی
جای به سینه کرده ام از پی یادگار تو
بی تو که زنده مانده ام سیر نمای رو به من
تا برهد ز ننگ جان خسرو بیقرار تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود برای معشوق میگوید. او با توصیف زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر خود، نشان میدهد که چگونه این عشق او را سرمست و شاداب کرده است. شاعر به تصویر کشیدن احساسات عمیقش و دردهای ناشی از دوری میپردازد و به یادگارهایی از معشوق اشاره میکند که در دل او جاودانه است. در نهایت، او از بیقراری و longing خود برای دیدن معشوق میگوید و آرزو دارد که معشوق به او نگاهی کند تا از این درد رهایی یابد.