شمارهٔ ۱۶۶۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
از من، ای ساده پسر، دور مشو
برشکسته مگذر دور مشو
گر چه سر تا به قدم از نمکی
هم از این خسته جگر دور مشو
مردنم از غم تو نزدیک است
یک زمانیم ز سر دور مشو
مرو از پیش من و بهر خدا
مطلق از پیش نظر دور مشو
تری دیده پر خون دیدی
وه کزین دیده تر دور مشو
لب به خسرو ده و آنگاه به لاغ
با مگس گو، ز شکر دور مشو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوقهاش میخواهد که از او دور نشود. او احساس میکند که غم و ناراحتی ناشی از جدایی او را به مرگ نزدیک میکند. شاعر از او میخواهد که حتی از نظرش دور نرود و بر زخمهای دلش بیشتر نکوبد. در نهایت، او به زیبایی و شیرینی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که با دیگران نیز ارتباط نداشته باشد و فقط در کنار او بماند.