نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۷۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو

فتنه عسس گشت باز گرد سر کوی تو

گر به ترازوی چرخ دست رسد مر مرا

حسن تو یکسو نهم، مه به دگر سوی تو

روی مرا زرد کرد روی تو منکر شود

اینک اگر راست است، روی من و روی تو

نیست کمان غمت چون که به بازوی من

گوشه گرفتم، ولی گوشه ابروی تو

من به فسون وفا زان خودت می کنم

تفرقه گر نفگند نرگس جادوی تو

بس که شکسته دلان بسته زلفت شدند

هست هزاران شکست در سر هر موی تو

ای به دو رخ چون پری زلف ز رخ دور کن

دیو نه نیکو بود خاصه به پهلوی تو

قامت خسرو ز غم چون دم سگ حلقه شد

تا فلکش طوق ساخت بهر سگ کوی تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه‌های کسی می‌پردازد که شاعر عمیقاً به او علاقه‌مند است. شاعر در داستانی عاشقانه، از جذابیت‌های ظاهری و باطنی معشوق سخن می‌گوید و تأثیر آن بر روی خود را بیان می‌کند. او به ترازوی چرخ و مقایسه زیبایی معشوق با چیزهای دیگر اشاره می‌کند و به‌نوعی به غم و رنجی که از دوری معشوق تجربه می‌کند، پرداخته است. در نهایت، شاعر از زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دل شکسته عاشقان یاد می‌کند و خواهان نزدیکی به او است.