شمارهٔ ۱۶۷۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
پرده صبرم درید غمزه دلدوز تو
زهره من آب کرد عشق جهانسوز تو
من که سحر هر شبی دم نزنم تا به صبح
ترسم روشن شود مهر دل افروز تو
رنگ گل عارضت روز به روز است نو
خارکشی را چه رنگ از گل نوروز تو
هندوی چشم ترا غارت ترکان چین
نیکویی آموخته است زلف بدآموز تو
تا تو بر اهل صواب تیر زنی بی خطا
هست کمان بلند ابروی کین توز تو
خسرو بیچاره کرد وقف هوای تو دل
گر چه پی جانست گرد غمزه دلدوز تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقی است که زیبایی و جاذبهاش او را مجذوب کرده است. شاعر احساسات شدید و دردناک خود را بیان میکند و از عاطفهای صحبت میکند که قادر است وی را به سحر و جادو بیندازد. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی گلها نیز تحت تأثیر شکوه او قرار گرفتهاند. همچنین، شاعر از تیر کینه و قدرت ابروهای معشوقش به عنوان نمادی از عشق خطرناک و زیبا یاد میکند و نشان میدهد که معشوقهاش تأثیر عمیقی بر دل او گذاشته است. در نهایت، شاعر از احساسات غم و شوق توأم خود نسبت به معشوق سخن میگوید که به نوعی او را به ورطهای از عشق و درد وارد کرده است.