شمارهٔ ۱۶۶۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو
عمر اگر وفا کند جان من و جفای تو
نیست امید کز توام یک گل بخت بشگفد
عمر به باد می دهم بیهده در هوای تو
گریه و آه سرد من گر بر بایدت کسی
تا نروی ز جای خود، ای دل و دیده، جای تو
وقتی اگر ز جان من ناوک تو خطا شود
تن به قصاص در دهم معذرت خطای تو
من که ز دولت غمت خون دو دیده می خورم
هست حرام خوارگی گر نکنم دعای تو
باد بر آستان تو خاک شده وجود من
تا به طفیل آستان بو که رسم به پای تو
بر زمی آخرت گهی بوده بود خرامشی
حیف بود به چشم من خاک در سرای تو
از حسد خیال تو با دل خود به غیرتم
گلخنیی چرا کشد هولج کبریای تو
گوش به خسرو آر شب تا که ببینی از کجا
نغمه شوق می زند بلبل خوشنوای تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد ناشی از جدایی سخن میگوید. او بیان میکند که چشمان محبوبش برای او همچون جفای زمانه هستند و در عین حال عمرش را به خاطر عشقش بیحاصل میسازد. هر چند امیدی به برگشتن خوشیها ندارد، اما همچنان عشقش را با اشک و آه میگذراند. شاعر به مظلومیت خود اشاره میکند و میگوید حتی اگر اشتباهی از محبوبش سر بزند، او حاضر است مجازات را بپذیرد. عشق او به محبوبش همچون عبادتی است و او حاضر است خاک آستانش شود. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و از شوق و حسادت به عشقش میگوید.