نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۹۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز دلها لشکری دارد سخن با تاجداران گو

قرار لشکر خود ده به ترک بی قراران گو

ترا دو چشم جادوکش، من از دوری به مردن خوش

خود ار خنجر نمی رانی، بدان خنجر گذاران گو

مگو با من که در کویم بلا و فتنه می بارد

ز بارانم چه ترسانی، حدیث تیر باران گو

چه گویی این که پامال غلامانت کنم بر در

به راه خویشم، ای سلطان، لگدکوب سواران گو

چرا هر دم همی گویی که سوز عشق بد باشد

مرا در سینه دوزخ هاست این با خام کاران گو

جفاگر می کند بر روی او چون گویم، ای محرم

ولی زانگونه کاندر گوش او افتد به یاران گو

غم من بشنو، ای باد و چو هست این کلبه نوحی

مگو آن جا و گر گویی بسان شرمساران گو

تو ای کز باده عشق بتانم توبه می گویی

مرا عمری ست مستم، این سخن با هوشیاران گو

چه گل چیند کسی کز خار ترسد، خسروا، سر نه

به تیغ همچو سوسن بس حدیث گلعذاران گو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر با زبانی استعاری و پر رمز و راز به بیان دلتنگی و درد ناشی از جدایی می‌پردازد. او از لشکری در دلش یاد می‌کند که تحت سلطه عشق و غم است و به تاجداران (عاشق‌ها) می‌گوید که درباره این بی‌قراری با یکدیگر صحبت کنند. شاعر با اشاره به چشم‌های جادویی‌اش که از دوری محبوبش رنج می‌برد، به عمق احساساتش اشاره می‌کند. در این نظم، شاعر به دنیا و مشکلات آن اعتراض می‌کند و ظلم و جفا را مورد انتقاد قرار می‌دهد. او همچنین از محبوبش می‌خواهد که درد و غمش را بشنود و از کلامش نترسد. در نهایت، او اشاره می‌کند که عشق و می‌نوشی، حتی با وجود تنبیه، در وجودش ریشه دوانده و خواهش می‌کند که به او گناهکارانه ننگرند. شعر در نهایت به رمز و راز عشق و خطرات آن می‌پردازد و نسبت به زیبایی آن تأکید می‌کند.