نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۹۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل و جان مرا زاندازه و بگذشت آرزوی تو

بباید خون من تا جان کنم قربان خوی تو

دلم بستی چو در زلف درازش آن قدر رشته

که گردد هر زمان گرد سر هر تار موی تو

تو خود هم زین دل پر خون برون بر حال دل، جانا

که من گفتن نمی آرم بر آن خوی نکوی تو

نمازت را به خون بودی وضوی مردم دیده

چو خون کم شد تیمم می کند از خاک کوی تو

تو خوش خوش می روی چون گل به پیشت بادپا خندان

هزاران جان سرگشته دوان دنبال بوی تو

به راهت خاک گشته عاشقانست و تو در جولان

مبادا کان چنین گردی نشنید گرد روی تو

نمی یابد خبر خلق از دل گم گشته جز آن دم

که بوی خون دلها باد می آرد ز سوی تو

نه بر تو بلکه هم بر دیده خود می نهم منت

اگر دزدیده پا گردم ز بهر جست و جوی تو

من و شبها و بیداری و حیرانی و خاموشی

که محرم نیست خسرو را زبان در گفت و گوی تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عمیق‌ترین احساسات عشق و دلبستگی شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر به تعبیر درد و رنج ناشی از عشق خود می‌نویسد و می‌گوید که جانش را فدای معشوق خواهد کرد. او از اسارت دلش در زلف معشوق و همچنین از کثرت محبت و آرزوی دیدن او سخن می‌گوید. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که عاشقان در پی بوی او هستند و خاک را در مسیر او نذر می‌کنند. همچنین، او از دشواری بیان احساساتش در کنار معشوق می‌گوید و به بی‌تابی‌های شبانه و درون‌گرا بودن خود اشاره می‌کند. در نهایت، احساسات عمیق و درد عشق را به تصویر می‌کشد.