شمارهٔ ۱۷۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بازش هوس شکار برخواست
وز دلشدگان قرار برخاست
او مرکب ناز راند و از خلق
هر سوی فغان زار برخاست
او پیش شکار مست بگذشت
فریاد ازان شکار برخاست
من خاک شوم بر آن زمینی
کز توسن او غبار برخاست
صبر و دل و نام و ننگ ما برد
عشق آمد و هر چهار برخاست
عاشق نه یکی، هزار جان داد
ناله نه یکی، هزار برخاست
خواب دگرش به دیدن آمد
شاد آمد و شرمسار برخاست
از رنج منش چه شد زیادت
وز کشتن من چه کار برخاست
ای عقل، برو، ز ما که نتوان
زین میکده که هوشیار برخاست
با درد خوشم که نام مرهم
از خسرو دلفگار برخاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف احوالات عاشقانه و شور و شوقی که در دلش ایجاد شده، میپردازد. او از هوس شکار و فریاد دلشکستگان صحبت میکند و بیان میکند که عشق تمامی جوانب زندگی را تحت تاثیر قرار داده است. شاعر احساس میکند که در این عشق، صبر، دل و حتی نام و ننگش را از دست داده است و عاشق شایستهای است که جانش را فدای عشق کرده است. همچنین، او از خوابهایی که در مورد معشوق دیده و احساسات متناقضی که در دل دارد صحبت میکند. در انتها، او به عقل هشدار میدهد که در این میکده عشق، جایی برای هوشیاری نیست و با درد عشق، احساس خوشی دارد.