شمارهٔ ۱۷۰۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم در عشق جانان گشته پاره
دل است آن شوخ را یا سنگ خاره
شبانگاه تو بر مه پاره آمد
مرا در دل غم آن ماه پاره
کنار خود نمی بینم ز گریه
که نتوان دید دریا را کناره
چو بگشادم به گریه چشم دربار
گشاد ابرو، پدپد آمد ستاره
دو بوسم داد دوش و تا به امروز
خرابم زان شراب مست کاره
من و مستی و بدنامی و زین پس
سگان رسوا و طفلان در نظاره
به عشقم چاره فرمایند یاران
ولی با یار بی فرمان چه چاره
نگارا، بگسلان سر رشته خود
که نتوان دوخت این دلهای پاره
اگر خون خورد خواهی، شیوه بگذار
که خسرو نیست طفل شیرخواره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و غمناک گوینده است. او از دل پارچهپارهاش در عشق سخن میگوید و احساس میکند که دلش همچون سنگ سخت شده است. شبها یاد معشوقش او را آشفته میکند و گریههایش هم کمکی به تسکین دلش نمیکند. او به نظر میرسد که تحت تأثیر بوسهای از معشوقش به مستی افتاده و حالتی خراب و بدنامی پیدا کرده است. دوستان او چارهی عشق را میجویند، اما او میداند که با معشوقی که در دسترس نیست، نمیتوان چارهای اندیشید. او از معشوقش میخواهد که رشتهی دلش را پاره کند، زیرا دیگر نمیتواند این درد را تحمل کند. در نهایت، به نیازی اشاره میکند که اگر معشوق تصمیم به جدایی بگیرد، باید به طور قاطع عمل کند، چرا که او مانند کودکی نیست که به سادگی تسلیم شود.