شمارهٔ ۱۷۱۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای دهلی و ای بتان ساده
پگ بسته و جیره کج نهاده
خون خوردنشان به آشکاریست
گر چه به نهان خورند باده
فرمان نکنند، از آنکه هستند
از غایت ناز نامراده
نزدیک دلی چنان که دل را
برداشته گوشه ای نهاده
جایی که به ره کنند گلگشت
در کوچه دمد گل پیاده
آسیب صبا رسید بر دوش
دستارچه بر زمین فتاده
شان در ره و عاشقان به دنبال
خونابه ز دیدگان گشاده
ایشان همه باد حسن در سر
اینها همه دل به باد داده
خورشید پرست شد دل ما
زین هندوکان شوخ ساده
کردند مرا خراب و سرمست
هندوبچگان پاک زاده
بربسته به مویشان چو مرغول
خسرو چو سگی در قلاده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تجلیل از زیبایی و سادگی عاشقان و دلدادگان میپردازد. شاعر با اشاره به عشق و شوق، به وصف حالات عاشقان میپردازد که دلشان به معشوق تعلق دارد و در پی زیباییهایش هستند. او به تماشا و سرگردانی دلها در کوچهها و مکانهای دلانگیز مینگرد و از تأثیر عشق و زیباییهای هندوکان بر روح و روان خود سخن میگوید. در نهایت، شاعر نشان میدهد که چگونه عشق او را مجنون و سرمست کرده و به سرخی عواطف و احساساتش دامن میزند.