شمارهٔ ۱۷۱۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای آرزوی هزار سینه
وندر دل تو هزار کینه
هستم ز برت که هست پیدا
در جامه چو می در آبگینه
هر قطره خون ز چشم من هست
بر خاتم عاشقی نگینه
ای عقل که پندنامه خوانی
در آب روان کن این سفینه
طاقت به دلم نماند، یارب
انزل لقلوبنا سکینه
مجنون خراب سینه داند
اندوه من خراب سینه
ننگ همه عاشقانست خسرو
مپسند سفال در خزینه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و رنجهای آن است. شاعر به آرزوها و کینهها در دل میپردازد و از درد و رنجی که در اثر عشق متحمل میشود صحبت میکند. او به زیبایی و لطافت عشق اشاره کرده و میگوید که هر قطره خونش نشانی از عشق است. همچنین از عقل و نصیحتهای آن میخواهد که به جای نصیحت، در دلش آرامش را نازل کند. در نهایت، شاعر به احوال مجنون و عشق او اشاره کرده و از ننگ عاشقان که به راحتی از احساساتشان میگذرند، انتقاد میکند.