شمارهٔ ۱۷۲۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
جانا، روان کن راحتی، ای راحت جان همه
با ما همه تلخی مکن، ای شکرستان همه
تو مست و غلتان تو به تو، زلف پریشان مو به مو
جان بادگران سو به سو، گرد سرت جان همه
غم دارم و دل ریش از آن، بیخوابی من بیش از من
میگفت حالم پیش از آن خواب پریشان همه
زان روی چون مهتاب خوش یکدم نکردم خواب خوش
از تو نخوردم آب خوش، ای آب حیوان همه
تو خفته شبها بیخبر خلقی به فریاد سحر
من جان خود سازم سپر در پیش پیکان همه
ای درد تو مهمان من، مهمان دردت جان من
درد تو تنها ز آن من، درمان تو زان همه
خسرو ز جان سوخته گم گشته صبر آموخته
وقتی شد آخر دوخته چاک گریبان همه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعری، شاعر به عاشق خود خطاب میکند و از او میخواهد که آرامش و راحتی را برای جانش بیاورد. او از تلخیهای زندگی گلهمند است و با بیان احساسات عاشقانهاش، به توصیف حال و روز خود میپردازد. شاعر از غم و بیخوابی رنج میبرد و به شبهایی که در فراق معشوق گذرانده، اشاره میکند. او میگوید که درد عشق او را عمیقاً تحت تاثیر قرار داده و چارهای جز تحمل آن ندارد. در نهایت، به صبر خود در برابر مصائب عشق و جراحتهای ناشی از آن اشاره میکند.