نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۲۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه

باغ صد رنگ آورد از بوی و از رنگی دو سه

هر مژه از نرگست گویا زبانی شد که هست

بهر دل بردن در او افسون و نیرنگی دو سه

گر منت جان خوانم و جان دیده و دیده جگر

دوستم آخر مکن دل بد ازین ننگی دو سه

عاشقانت را چو ناید خواب، غم گویند باز

بر درت افتاده هر شب خسته دل تنگی دو سه

خشم‌ها گیری که نبود آشتی، ور باشدت

باشدت اندر میان آشتی جنگی دو سه

چون به بازی سنگ بر عاشق زدن کار بتانست

ای بت، آخر بر من بی‌سنگ هم سنگی دو سه

وه که خسرو چون زید گر همچو تو باشد به شهر

شوخ‌چشم و خیره و بازنده و شنگی دو سه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی‌های طبیعت و عشق سخن می‌گوید. شاعر با توصیف چمن و باغ، رنگ‌ها و بوها را به تصویر می‌کشد و به زبانی شاعرانه از جذابیت معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق سخن می‌گوید. او به مشکلات و چالش‌های عشق اشاره می‌کند و از درد و غم ناشی از دوری معشوق می‌نالد. همچنین به خشمی که ممکن است میان عاشق و معشوق وجود داشته باشد، اشاره می‌کند و در نهایت به بازی محبت و ناز و نیاز در روابط عاشقانه می‌پردازد. شاعر با بیان احساسات عمیق خود، به زیبایی عشق و زحمت‌های آن می‌پردازد.