شمارهٔ ۱۷۲۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره
نظری ز تو عفاالله چه می است مستکاره
به چسانت سیر بینم که هم از نخست دیدن
شوم از خود و نیارم که ببینمت دوباره
هوسم بود که دیده ز همه ستانم و پس
به هزار دیده شبها به رخت کنم نظاره
چو روی به گشت میدان دل عاشقان بود گو
که ز لعل بادپایت جهد آتشین شراره
تو به ره روان و خلقی به هلاک مانده هر سو
چه غم آب تندرو را ز خرابی کناره
سر آن دو چشم گردم که چو هندوان رهزن
همه را ز نوک مژگان زده بر جگر کناره
چو زنم دم عیاری ته آن بلند ایوان
که به کنگر جلالش نرسد کمند چاره
مشمر، حکیم، طالع چو ز روز بد بگریم
که من آب خوش نخوردم به شمار این ستاره
چو ز دست رفت خسرو رگ جان مکش ز دستش
که به رشته دوخت نتوان جگری که گشت پاره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل در مورد احساس عشق و شیفتگی شاعر نسبت به معشوقهاش است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق میگوید که به یک نگاه او دچار حیرت و پریشانی شده است. او احساس میکند که در هر بار دیدن معشوق، خود را گم میکند و نمیتواند دوباره او را ببیند. او آرزو دارد که با هزار چشم به تماشای معشوق بپردازد و از زیباییاش سیر نشود. شاعر به شور و حال عاشقانهاش اشاره میکند و این که عشقش باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای او و دیگران شده است. همچنین او به دشواریهای عشق و غمهایی که از دست دادن معشوق به بار میآورد، اشاره دارد و در نهایت نمیتواند دوری او را تحمل کند.