شمارهٔ ۱۷۴۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیره
کم ماند بهر گریه در چشم من ذخیره
چشم مقامر تو از بس دغا که دارد
مالیده صبر ما را همچون سفوف زیره
ای من غلام آن لب کان را اگر چه بیند
پر گمشده فرشته همچون مگس به شیره
آباد بر تو، جانا، کز کشتن عزیزان
وه کو خراب کرده آباد صد خضیره
از آفتاب دیدن گر چشم خیره گردد
شد آفتاب چشمم از دیدن تو خیره
گر شانیم بر آتش گویی نشینم او را
فرضم بود نشستن در قعده اخیره
افگنده روز بختم سایه برین شب من
ورنه شبم چنین هم نبود سیاه و تیره
این ناله های زارم بشنید، گفت «خسرو
ز آن تو نیستم من زحمت مبین و حیره »
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی شدید خود برای معشوق میگوید و بیان میکند که چشمانش از بس برای او گریسته، دیگر اشکی برای ریختن نمانده است. او به تأثیر عاطفی عمیق معشوق بر خود اشاره کرده و صبرش را در مقایسه با نرم و لطیف بودن زیره تجسم میکند. همچنین، با تصویری زیبا از لب معشوق، او را به فرشتهای تشبیه میکند که برایش جذاب و افسونکننده است. شاعر با زبان دلسوزانهای از آزار و سختیهایی که از معشوقش میکشد، سخن میگوید و از شبهای تار و بینورش، که نتیجه دوری از معشوق است، شکایت میکند. در نهایت، نالههایش را به اطلاع معشوق میرساند و میگوید که عشق او بر زندگیاش تأثیر زیادی گذاشته است.