شمارهٔ ۱۷۴۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
من در میانه پیری دین را به باد داده
مجلس میان بستان گل با صبا به بازی
نرگس به ناز خفته، سرو سهی ستاده
خوبان به باده خوردن، من جرعه نوش مجلس
هر جرعه ای که خورده سر بر زمین نهاده
من بی خبر ز ساقی وز چشم من به مجلس
چون جرعه های مستان خون خور بجای باده
ساقی، چو من ز باده مست و خراب میرم
بفرست خشت گورم، بستان سفال باده
سیراب خونست دایم زان می زند به سرخی
آن سبزه کت برآید گرد لبان ساده
مویت به زلف در هم نه خاسته نه خفته
چشمت به خواب مستی نی بسته نی گشاده
زان دم که دید خلقی مستانه خفت و خیزش
ما جاء کل شی رأسا علی بناده
چون راست است آخر با تو طریق خسرو
او نامراد مسکین تو شوخ خود مراده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف یک مجلس خوش و شادمانی میپردازد که در آن شخصیت شاعر به تماشا نشسته است. او به پیری و از دست دادن دینش اشاره میکند و از زیباییهای مجلس، گلی در باغ و نرگسی ناز را وصف میکند. دیگران در حال نوشیدن شراب هستند و شاعر به حالت مستی و حیرت خود اشاره میکند. او از بیخبری اش از ساقی و حالش در این مجلس میگوید و به غم و شادی زندگی اشارهای دارد. در کل، شعر جوی از شادی، مستی و دلنبستگی را به تصویر میکشد.