نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه

وگر ز عقل گذشتی، بگوی بسم الله

هزار بار به گوش دلم رسید از غیب

که عشوه راهنمایست و عقل مانع راه

وگر به سلسله عشق مبتلا شده ای

برو به میکده وز پیر دیر همت خواه

به یک پیاله رهاند ز بند عقل ترا

من آزموده ام ار نشنوی، مرا چه گناه

بیا به مجلس رندان و بر کف ساقی

قران چشمه خورشید بین به یک شبه ماه

مجو مجو قدح باده در جهان، خسرو

که آب بوالهوسان ریخت حب منصب و چاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به این نکته اشاره می‌کند که اگر کسی به عشق و جذبه‌اش راه یافته، نباید به عقلش توجه کند، زیرا عشق او را به سوی حقیقت و رهایی می‌برد. او تأکید می‌کند که هزار بار فریاد عشق را شنیده و عقل را مانع مسیر می‌داند. در صورتی که به عشق گرفتار شده، بهتر است به میخانه برود و از پیر راهنما کمک بگیرد تا با یک پیاله از بند عقل رها شود. در نهایت، شاعر دعوت به دوری از زندگی‌های مادی و بی‌معنا می‌کند و به مهمانی رندان و شادی‌های عاشقانه فرا می‌خواند.