شمارهٔ ۱۷۸۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای
هم به یاد تو که یک لحظه فراموش نه ای
چند افسون جفا خوانی و پنهان داری
آنچنان نیست که افسونش به هر گوش نه ای
رو بپوشیدی و این بنده خطا کرد که دید
من و رسوایی ازین پس، چو خطاپوش نه ای
وه که از درد توام خون جگر نوش گرفت
تو چه دانی که در این درد جگر نوش نه ای
گر به آغوش بریزند گل اندر بر من
آن همه خار بود چون تو در آغوش نه ای
دوش گفتی که کنم چاره کارت فردا
آخر امروز چرا بر سخن دوش نه ای؟
از لبش وعده دهی، وز مژه اش زخم زنی
نیش باری مزن، ای دیده، اگر نوش نه ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عشق و درد عاشقی اشاره دارد. شاعر در تلاش است تا به محبوبش ابراز کند که هرگز او را فراموش نکرده و حتی در سختیها و مشکلات نیز یاد او را به دل دارد. او از زخمهایی که عشق محبوب بر دلش زده سخن میگوید و به حسرت و آرزوی وصال اشاره دارد. شاعر با استفاده از تمثیلها و استعارهها نشان میدهد که وجود محبوبش برایش بسیار ارزشمند است و کوتاهی در حضور او را حسرت میداند. در نهایت، او به نقاط ضعف خود اعتراف میکند و از محبوب میخواهد که در رفتار خود تجدیدنظر کند.