نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون می نرسد دست به پایی که تو داری

کم زانکه شوم خاک سرایی که تو داری

بازند جهان را به یکی داو، بنازند

من هر دو ببازم به دغایی که تو داری

زنهار نجویی دلِ آزرده‌ی ما را

ای بادِ صبا، گشت به جایی که تو داری

گر بد نکنی دل، تنِ تو تن نتوان گفت

جانی ست نهان زیرِ قبایی که تو داری

افسوس بُوَد جورِ تو بر هر دل و جانی

من دانم و من، قدرِ جفایی که تو داری

صد خرقه‌ی صوفی به خرابات گرو کرد

آن نرگسِ مخمورِ بلایی که تو داری

رنجه مشو ای زاهدِ نیک، از پی من، زآنک

دل باز نیاید به دعایی که تو داری

خسرو به زبان توبه و در دل می و شاهد

احسنت از این صدق و صفایی که تو داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به عشق و احساسات عمیق انسانی اشاره می‌کند. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود که در اختیار دارد، اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر دنیا به دو قسمت تقسیم شود، او همواره بازنده است. او از باد صبا می‌خواهد که دل آزرده‌اش را به معشوق برساند و می‌فهمد که هرچه که در وجود معشوق است، برای او ارزشمند و گرانبهاست. شاعر حتی به زاهدان و صوفیان اشاره می‌کند و بیان می‌کند که خود را در دنیای عشق و می و شاهد می‌بیند، و از صفا و صداقت معشوقش قدردانی می‌کند. کل شعر به نوعی ابراز عشق و تحسین از محبوب است که سرشار از عواطف و احساسات عاشقانه است.