نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

شکل دل بردن که تو داری نباشد دلبری را

خواب بندی های چشمت کم بود جادوگری را

چون ز هجران شد زحل در طالعم کی بوسم آن پا

این سعادت دست ندهد جز مبارک اختری را

زین هوس مردم که وقتی سر نهم بر آستانت

بین چه جایی می نهم من هم چنین مدبر سری را

چند گویی سوز خود روشن کن ار داری زبانی

چون نخیزد شعله تا کی دم دمم خاکستری را

بر من بد روز بس کز غم قیامت هاست هر شب

روز من روزی مبادا تا قیامت کافری را

می زنندم طعنه کاخر دل که گم کردی بجوی

من که خود را کرده ام گم چون بجویم دیگری را

دوستان گویند ناگه مرد خواهی بر در او

دولتم نبود که گردم خاک از آنگونه دری را

کی چو من سوزند یاران گرچه دلسوزند، لیکن

عود چون سوزد بود دل گرمیی هم مجمری را

آه پنهانی خود خوردن که خسرو راست زان بت

بوالعجب تر زین فرو بردن که یارد خنجری را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلبری سخن می‌گوید و حسرتی عمیق را از جدایی و هجران خود ابراز می‌کند. او به زیبایی و جاذبه چشمان معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چنین دلبری وجود ندارد. شاعر از نادانی خود در عشق و تلاش در فراموشی معشوق صحبت می‌کند و از درد و رنجی که هر شب به خاطر دوری از عشق متحمل می‌شود، گله‌مند است. او به ناامیدی از روزهایی که در حسرت معشوق می‌گذرانید، اشاره کرده و در نهایت بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ درد و رنجی به اندازه‌ی مرگ دل در عشق بی‌نظیر نیست. این شعر حاکی از احساسی عمیق و درگیری‌های روحی ناشی از عشق و جدایی است.