نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

بهر شکار آمد برون کژ کرده ابرو ناز را

صانع خدایی کاین کمان داد آن شکارانداز را

او می رود جولان کنان وز بهر دیدن هر زمان

جانها همی آید برون، صد عاشق جانباز را

تا کی ز چشم نیکوان بر جان و دل ناوک خورم

ای کاش تیری آمدی این دیده های باز را

خلقی به بند کشتنم وین دیده در غمازیم

من بین که بهر خون خود دل می دهم غمّاز را

عاشق که می سوزد دلش از طعنه باکش کی بوَد

شمعی که آتش می خورد آتش شمارد گاز را

دل بانگ دزدیها کند کش بشنوی فریاد من

از ناله هم غیرت برم، دزدم به دل آواز را

تا پاک جان از حد گذشت، افتادگان را بر درت

بر نیم بسمل کشتگان، دستوریی ده باز را

سوی تو، ای طاووس جان، دل می پراند این گدا

ز انسان که سوی کبک و بط شاه جهان شهباز را

اعظم خلیفه قطب دین آن کو همای همّتش

بالاتر از هفتم فلک دارد محل پرواز را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

اشعار بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی است. شاعر از کمان و تیر به عنوان نماد عشق و جاذبه استفاده کرده و به نوعی به شکار عشق اشاره می‌کند. او به زیبایی و ناز محبوبش اشاره کرده و آرزو دارد که بتواند از نگاه او بهره‌مند شود. در این مسیر، شاعر به درد دل‌های عاشقان و تلاش‌های بی‌پایان آنها برای رسیدن به معشوق اشاره می‌کند. همچنین به حسادت و غیرت عاشق نسبت به دیگران پرداخته و از ناله‌ها و فریادهایش می‌گوید. در نهایت، او به مقام و جایگاه بلند محبوبش که به نوعی نمایانگر قدرت و عظمت است، اشاره می‌کند.