نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۰۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز رحمت چشم بر چاکر نداری

نداری رحمت، ای کافر، نداری

دلم بردی و خوشتر آنکه گر من

بگویم بیدلم، باور نداری

مگو در من مبین، در دیگران بین

که مثل خویش در کشور نداری

به پشت پای خود بنگر که وقت است

از این آیینه بهتر نداری

کله را کج منه چندین بر آن سر

که تا با ما کجی در سر نداری

بخور خون دل و دیده مکن، ای آب

نه خون من که خواب و خور نداری

چودل برداشتن اندیشه ات بود

چرا سنگی به کشتن برنداری؟

حدیث خسرو اندر گوش می کن

ز بهر گوش اگر گوهر نداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوقه‌ای می‌پردازد که به او رحمت و محبت ندارد و از بی‌توجهی او رنج می‌برد. او احساس می‌کند که دلش را معشوقه برده و اگر بخواهد این موضوع را بیان کند، معشوقه به او باور نخواهد کرد. شاعر در ادامه می‌گوید که نباید فقط به ظاهر نگاه کرد و باید به عمق وجود انسان‌ها توجه کرد. همچنین به خود می‌آورد که نگاهی به وضعیت خود بیندازد و سعی کند از محدودیت‌هایش رهایی یابد. او از معشوقه می‌خواهد فراموش نکند که آدمی با کجی‌ها و نقاط ضعفش نیز وجود دارد و در آخر به گوش دادن به داستان خسرو اشاره می‌کند، تا زیبایی‌های عمیق عشق را درک کند.