نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۱۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

اگر تو سرگذشت من بدانی

دگر افسانه مجنون نخوانی

همی گوید «برو بیدار می باش

مکن تعلیم سگ را پاسبانی »

ز من پرسی که همدردان چه کردند؟

ترا دادند جان و زندگانی

مرا گرد سر آن چشم گردان

که تا بر من فتد آن ناتوانی

نماندم استخوانی هم که باری

سگ تو باشد از من میهمانی

طبیبم داغ فرماید، نداند

که صد جا بیش دارم در نهانی

به بالینش منالید، ای اسیران

که بس شیرین بود خواب گرانی

مرا جان در وفاداری برآمد

هنوز اندر حق من بدگمانی

به قتل خسرو آمد عشق و شادم

که یاری همرهی شد آن جهانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دردی عمیق و دلبستگی ناامیدکننده سخن می‌گوید. او به مخاطب می‌گوید که اگر از سرگذشت او آگاه شود، دیگر داستان مجنون را فراموش می‌کند. شاعر از زجر و غم خود صحبت می‌کند و به شرایط و دردهایش اشاره می‌کند. او از وفاداری‌اش می‌گوید و اینکه دیگران نمی‌توانند درک کنند که چه عواطف و تلاش‌هایی پشت سر دارد. در نهایت، عشق او را به قتل می‌کشاند و از این رو، پیامدهای عشق و رفاقت را به تصویر می‌کشد.