نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۱۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دیوانه شدم ز یار بدخوی

بیگانه پرست و آشنا روی

دل بردن عاشقانست خویش

من جان نبرم ازان جفاجوی

از جعد ترش تن چو مویم

در تافته گشت موی در موی

پرسند نشان صبر، گویم

گامی دو سه از عدم بر آن سوی

خواهم به درت روم به صد آه

سوزم سر و پای خود در آن کوی

او گر چه به سوز من نبیند

باری رسدش ز داغ من بوی

ساقی، به زکات می پرستان

از من به دو جرعه غم فروشوی

ای دیده، به سوز من ببخشای

کامروز تراست آب در جوی

خسرو چو به نیک گویی تست

یاد آر او را به گفت بدگوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر دیوانگی شاعر از عشق و جدایی است. او از یار خود که بدخوی و بیگانه‌پرست است، رنج می‌برد و دلش را می‌خواهد. احساساتش را با توصیف موهایش و دردهایش بیان می‌کند و می‌گوید که به درگاه یارش می‌رود و با آه و ناله در آن مکان سوزان می‌شود. او متوجه است که یارش از دردهای او بی‌خبر است، اما در عین حال امیدوار است که بوی عشقش به یارش برسد. در بخشی دیگر، شاعر از سکر و می‌پرستی صحبت می‌کند و از دیگران می‌خواهد که درک کنند که امروز او به شدت رنج می‌برد. در نهایت، او به یاد خسرو اشاره می‌کند و از شنیدن سخنان نیک و بد او می‌گوید.