نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۲۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای مردم دیده نکویی

شاد آنکه درون چشم اویی

من بی تو چگویمت که چونم

بی من تو چگونه ای، نگویی

سیب ار چه تراست، آب او را

چاه زنخ تو برد گویی

بر پسته لب تو تا نخندید

از پسته نرفت تنگ خویی

بر مشک دهی به خون گواهی

گر طره خویشتن ببویی

گل پیش تو، گر به باغ رانی

خیزد به هزار تازه رویی

دریاب که گوهری چو اشکم

در خاک نیابی، ار بجویی

من پای ز آب دیده شویم

تو دست ز خون من نشویی

با این همه از تو چشم بد دور

ای مردم دیده را نکویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و وابستگی دو عاشق به یکدیگر می‌پردازد. شاعر از تاثیر نگاه معشوق بر خود سخن می‌گوید و به زیبایی‌های او اشاره می‌کند. او می‌گوید بدون معشوق، زندگی‌اش معنایی ندارد و همچنین به نوعی تصور می‌کند که زیبایی‌های معشوق، جهان را پر از تازگی و شور کرده است. شاعر همچنین به ارزش اشک‌ها و احساسات خود اشاره می‌کند و در نهایت از مردم می‌خواهد که زیبایی‌های عشق و محبت را درک کنند و مورد تحسین قرار دهند.