شمارهٔ ۱۸۲۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی
کآفت و فتنه نوی در دل و دین که می روی
باز دگر بلای جان آمد و تا گرفت خون
تا به تو افتدش نظر، مست چنین که می روی
غمزه بس است قتل را، تیر و کمان چه می بری؟
غصه همی کشد مرا، زین به کمین که می روی
گر چه نمی کشی مرا، هم نفسی ز پا نشین
بر من خسته جان و دل از نو همین که می روی
می روی اندرون جان ور به دروغ گویمت
سر بشکاف، جان بکن، نیک ببین که می روی
خلق نداند اینکه هست از پی فتنه رفتنت
خسرو اگر نمی شود بر سر این که می روی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زبانی شاعرانه به موضوع عشق و عذابهای آن میپردازد. شاعر به جوانی اشاره میکند که با رفتارش عواقب ناگواری را برای دل و دین خود به همراه میآورد. او از بلای جان و جنون عشق صحبت میکند و از غم و غصهای که حاصل این عشق است، گلایه دارد. هرچند ممکن است عاشق نتواند معشوق را بکشد، اما تأثیرات عاطفی عمیق و دردناک این عشق بر او مشهود است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که شاید دیگران نتوانند عمق این مشکلات را درک کنند، اما او به خوبی میداند که چه دشواریهایی در این مسیر وجود دارد.