شمارهٔ ۱۸۳۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز بهر جان ما را ناز در سر میکنی
دیده بیننده را هردم به خون تر میکنی
گر چو مویم میکنی، بهر عدم هم دولت است
زانکه ره دورست و بار من سبکتر میکنی
آفتابی تو، ولی زآنجا که روز چون منیست
کی سر اندر خانه تاریک من در میکنی
گفتی از دل دور کن جان را و هم با من بساز
شرم بادت خویش را با جان برابر میکنی
میکنی آن خندهای تا ریش من بهتر شود
باز خنده میزنی و آزار دیگر میکنی
ای بت بدکیش، چشم نامسلمان را بپوش
در مسلمانی چرا تاراج کافر میکنی؟
هر زمان گویی که حال خویش پیش من بگوی
آری آری، گفت خسرو نیک باور میکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محبوبش میگوید که با ناز و اداهایش جان او را همواره در معرض آزار قرار میدهد. او میگوید که بیاعتنایی معشوق به او باعث میشود بارش سبکتر شود، هرچند این دوری به او سخت میگذرد. شاعر از نور و روشنی محبوب سخن میگوید و از اینکه چگونه آن نور به خانه تاریک او ورود پیدا میکند. او همچنین به دوگانگی احساسات معشوق اشاره میکند که او را به دوری و نزدیکی دعوت میکند. شاعر در نهایت نسبت به رفتار معشوقش انتقاد میکند و از او میخواهد که در حالی که پیش اوست، خود را با دیگران مقایسه نکند. شعر در مجموع نشاندهندهی درد و رنج از عشق و روابط پیچیده عاطفی است.