شمارهٔ ۱۸۵۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتی
نه در آغوش که در دیده روشن خفتی
هر دمی گردی و در دیده ناخفته دوست
دوستانه ز پی کوری دشمن خفتی
یاد داری که شبی هر دو به بستان بودیم
من به خار و خس و تو در گل و گلشن خفتی
این چه عید است که خسرو ز تو قدری دریافت
که تو با او همه شب دست به گردن خفتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عاشقانه و عاطفی سخن میگوید. شاعر از خواب بیدار میشود و به یاد لحظات شیرین و نزدیک بودن خود و معشوقش میافتد. او بیان میکند که حسرت لذت بیداری و نزدیکی به معشوق را دارد، چراکه درخت عشق به آنها آغوشی نمیدهد و تنها در یادها و دیدهها باقی ماندهاند. شاعر به یاد شبهایی که در بستان بودند میافتد و مقایسه میکند که او میان خارها و معشوقش در گلها خوابیده بود. در پایان، اشاره میکند که چگونه معشوق با دیگران شبها را میگذرانده و به شادیهایی که با دیگران داشته، حسرت میخورد.