نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی

می کنی دیوانه و دیوانه تر هم می کنی

زلف تو از پر دلی صد قلب دلها را شکست

بس که تو بر تو دلش در زیر هم خم می کنی

بر درت جان می کنم، مزدم ز رویت یک نظر

شاه خوبانی، چرا مزد گداکم می کنی؟

خاست طوفانی هم از خاک شهیدان زآستانت

وه چگونه خسپد آن خونها که هر دم می کنی؟

کشتگانت را به آب دیده می شویند خلق

ای عفاک الله تو باری دیده را نم می کنی

شعله های خود، دلا، روشن مکن هر جا، از آنک

تازه داغی بر دل یاران محرم می کنی

درد خسرو را زیادت می کنی، ای پندگو

تو حساب خویش می دانی که مرهم می کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این بیت‌ها بیانگر احساسی عمیق و دردناک از عشق و فراق هستند. شاعر به محبوبش خطاب می‌کند و می‌گوید که هرچه او از رسم محبت و انسانیت فاصله می‌گیرد، دلش بیشتر آزار می‌بیند و دیوانه‌تر می‌شود. او به زلف محبوب اشاره می‌کند که مانند سلاحی دل‌ها را می‌شکند و از محبوب می‌خواهد که نگذارد محبتش به درد و رنج بدل شود. شاعر از تمسخر و بی‌اعتنایی محبوبش نسبت به احساساتش سخن می‌گوید و به نوعی از او انتقاد می‌کند که چرا به آزار دل‌های عاشقان ادامه می‌دهد. به طور کلی، این اشعار توصیف‌کننده‌ی تنهایی، درد عشق و خواسته‌های ناچیز عاشقانه هستند.