شمارهٔ ۱۸۳۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی
میل دل بر سبزه و آب روان آید همی
ابر گوهر بار پنداری که از دریا کنار
بار مروارید بسته کاروان آید همی
جای آن باشد که دل چون گل ز شادی بشکفد
کز صبا امروز بوی آن جوان آید همی
می رود آن نازنین گیسوکشان از هر طرف
صد هزاران دل به دنبالش کشان آید همی
جان من گر زنده ماند جاودان نبود عجب
کآب حیوان از لبت در جوی جان آید همی
وه که هر شب با چنان فریاد کاندر کوی تست
خواب در چشمت ندانم بر چه سان آید همی
باد هر دم تازه تر گلزار حسنت کز چه رو
هر سحر خسرو چو بلبل در فغان آید همی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهی زیبایی طبیعت در بهار و حس شادابی و زندگی است. شاعر از سبزههای نو و باران میگوید که دلها را به زندگی و شادابی میکشاند. ابرها مانند گوهر از دریا به زمین میبارند و زندگی را پررنگتر میکنند. دل شاعر شاد است و چون گل میشکفد، زیرا هوای خوش بوی معشوق را میشناسد. معشوق با گیسوانش همه جا را زیبا میکند و دلهای زیادی را به دنبال خود میکشد. شاعر به عشقش اشاره میکند که آب حیات جان اوست و به یاد معشوقش خواب از چشمانش میگریزد. همچنین، او از زیباییهای گلزار و صدای بلبل در صبحگاه صحبت میکند. در کل، شعر حس زندگی، عشق و زیبایی را منتقل میکند.