شمارهٔ ۱۸۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت
هر کسی با شاهد و می راه صحرا بر گرفت
گرد ره بر چشم خود نرگس که دردش هم نکرد
خوبرویی را که پا بهر تماشا برگرفت
سرو با خوبان خرامش کرد و نی می خواست، لیک
پا نکردش پا اگر چه بیشتر پا برگرفت
هست صحرا چون کف دست و بر او لاله چو جام
خوش کف دستی که چندین جام صهبا برگرفت
نرگس اندر پیش گل، گر جام می بر سر کشید
باغبانش مست و لایعقل از آنجا برگرفت
لاله را سودای خامی بود، با صد شربت ابر
از دماغ لاله نتوانست سودا بر گرفت
در چمن رفتم که نرگس چینم از پهلوی گل
چشم نتوانستم از روهای زیبا برگرفت
کار با دیوانگی افتاد خسرو را، از آنک
سر ز می خوردن نخواهد ساقی ما برگرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره روز نوروز و زیباییهای آن است. ساقی در حال سرو کردن جام صهباست و هر کس به همراه معشوق خود در این روز خاص به میگشت میپردازد. در این میان، نرگس (که نماد عشق و زیبایی است) در تلاش است تا توجه زیبایانی را که برای تماشا آمدهاند جلب کند. در صحرا، لالههایی مانند جامهای پر از شربت وجود دارند و همه در حال شادی و مستی هستند. باغبان نیز از شادابی و مستی فراگیر، در دنیای خود غرق شده است. شاعر به زیباییهای طبیعت و عشق در این ایام میپردازد و در نهایت به حال دیوانگی و شیدایی اشاره میکند که عشق و مینوشی را در روح خسرو ایجاد کرده است.