شمارهٔ ۱۸۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت
دولت بادی که آن سرو روان را برگرفت
بار و جان هر دو درین تن بود و جان آمد درون
یار را گفت این چه باشد با تو جان را برگرفت
دی که کرد ابر بلند آن یار خلقی را بکشت
گوییا ترکی به خونریزی کمان را بر گرفت
سرخ گل کز آب چشم من به کوی او دمید
گریه خون کرد بر وی هر که آن را برگرفت
گفتمش گویم غم خود چون بدیدم دم نماند
زانکه حیرت از لب خسرو زبان را برگرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق اندوه و جدا شدن از محبوب است. شاعر از آمدن محبوب (شهسوار) و از دست دادن جان و زندگی خود صحبت میکند. او اشاره میکند که دولت و خوشبختی همانند بادی هستند که محبوب را از او گرفته است. همچنین، تصویرگری از گریه و اشکهایی که مانند خون از چشمانش به زمین میریزد، نشاندهندهٔ عمق درد عاشقانهاش است. در نهایت، حیرت ناشی از غم و فقدان به قدری شدید است که باعث میشود شاعر دیگر نتواند حتی کلمهای بگوید.